دیروز توی جمع یه صحبتی شد، با یکی که مرتبط بود با اساتید، و چون حوصله نداشتم برم اون یکی از آقایون استاد ترم قبل رو (که اتفاقا کم کسی نیست) پیدا کنم و بهش بگم، که دیگه اون رَوِشو این ترم پیش نگیره. (ینی چندروز پیش امتحان درسشو به خدا سپرده بودم). یهو یه انتقاد صریحی ازون استاده کردم. انگار بچه ها حرف دلشونو یکی زده باشه ریختن وسط. بعد هِی میخواستن توضیح بدن نمیتونستن، من یه جمله کوتاه صریح دیگه میگفتم، دوباره همینجوری، ینی میخندیدیماااااااا. عااااقااااا چرا نمیتونین رک باشین؟ البته منم تنظیماتم قابل تغییر توسط کاربر نیست وگرنه خیلی دوست داشتم زبون باز باشم
برچسب:
نویسنده: هستی زارعی
دیروز یه آدم برفی بی چشم و رو درست کردیم با عرض پوزش از وبلاگ عزیز و هرکی که خوند ðx9f¤xadصد ساله تو بلاگفام هنوز نمیدونم کاربرد این شکلکه رو دوس دارم ازش استفاده کنم یاد یه مکالمه با داداشم افتادم، یه خبری رو داداشم بهم داد بعد من یه سوال ازش پرسیدم جوابشو نمیدوست، یه ضرب المثل گفت من یه ضرب المثل دیگه، همینجوری ادامه. گفتم اون ضرب المثل که میگه دیگی که برا من نجوشه میخوام سر سگ توش بجوشه رو خیلی دوست دارم ازش استفاده کنم ولی اصن موقعیتی پیش نمیاد داداشم در حال خنده گفت آخه واسه اینه که اون واسه آدمای خاص خودخواهِ ...... به کارشون میاد... حالا این شکلکه رو هم نمیدونمخعلی بی ادب شدم امروزا ! کسی کامنت گذاشت مواظب خودش باشه
برچسب:
نویسنده: هستی زارعی
چند روز پیش واسه اولین بار یه اتفاقی رو تجربه کردم، ینی انننقد ترس و استرس داشت حالا توی یه شهر دیگه مسافرت بودیم که این اتفاق افتاد، انگار باعث میشد استرسش بیشتر باشهولی تجربه جالبی بود مینویسم که یادم باشه. خانوم محمدی، یه خانوم پیییر و آرامش و خوش هیکل و محجبه، که حتی کسی میومد که جای نوه و نتیجه ش بود، جلوش چادر سر میکرد. و چقد زوووور داشت!!!!! ماشاءالله!!!!
برچسب:
نویسنده: هستی زارعی
شرط عشق است که گر یار بگوید که مَبین چشم خود را نهی انگشت که امر از یار است هر که را جان به رضای دل یاریست گرو، صبر بر ترک تمنای خودش ناچار است
برچسب:
نویسنده: هستی زارعی
سلاااام وبلاگ جون چه خبراااا؟ خوش میگذره؟ چیکار میکنی اینجا بدون من؟ چند روز دیگه تولدته ها! یه تغییری نکردی؟ فال نداشتی؟
برچسب:
نویسنده: هستی زارعی